زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️7 سالگیت مبارک

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

تصور من از ازدواج

1393/2/3 15:18
نویسنده : صبا بانو
428 بازدید
اشتراک گذاری

فکر میکردم وقتی ازدواج میکنی صبح با یه نسیم خنک که از یه پنجره وارد اتاق میشه بیدار میشی قلب

همسرتو میبینی و بهش صبح بخیر میگی ماچبعد با هم صبحانه میخوریم و اون میره سر بای بایکار منم خوشکل موشکل میکنم میرم بیرون مژهخرید بر میگردم خونه نهار درست میکنم و ورزش میکنم دوش میگیرم  میز میچینم متنظر اومدنش میشم از خود راضیبعد از در میاد خیلی شیک و تمیز بغلمیریم نهار میخوریم و صحبت میکنیم و تفریح میکنیم  بعد استراحت میکنیم و خوش میگذرونیمخوشمزه

بعد دیدم نه بابا از این خبرا نیست این که من فکر میکردم مال زمان از کار افتادگیه اونم نه اینجوری

صبح با صدای ونگ ونگ بچه همسایه و مینبوس سرویس مدرسه بد خواب میشیم خمیازهیه ساعت بعد که میخوایم بریم سر کار این گوشی هی ووووووووووین ووووووووووووووووویگ زنگ میزنه با چشمای پف الود و تن کوفته با بد بختی از جام پا میشم سبزبا لقت میکوبم تو تخت پشت شوهره یا لااااااااااااااا پاشو خواب موندیمکلافه

 اونم بد تر از من با عصابانیت در حالی که فحش میده بلند میشهمنتظر چشمش که به ساعت میفته دستو پاشو گم میکنه وقت تمامبا سرعت نور بدون شستن دستو صورت میپریم تو ماشین هیپنوتیزمتو راه کلی بحث میکنیم میریم سر کارزبانظهر خسته و حلاک و داغون میام خونه باز یه مورد جدید پیش میاد سر قبض اب و برق و تلف سر عکسای داغون شده عروسی  سر بیحوصلگی من دعوانگران ضرف بشور نهار بپز خرید بکن بخواب نخواب خلاصه باز با همون حالت قبل میریم سر کار و شب با همون حالت بر میگردیم تا دورو برو جمع کنیم و یه قلیون بکشیم و شام بخوریم ساعت شده ١ دوباره با صدای ونگ ونگ بچه همسایه و کفترای اون یکی همسایه و جیغ و داد بد خواب میشیم چشمتا ساعت میشه ٢ صبح کم کم خوابمون میبره تازه یادمون میاد جیش داریم گریهخلاصه تا کپه مرگمونو بزاریم باز صبح شده

نه شب جمعه داریم نه میفهمیم جمعه چه خبرهدل شکسته

بعد هی میگن ازدواج کنید کلافه حالا هی میگن بچه دار بشینتعجب ازدواج که اینقدر میگفتن خوبه کردیم این شدخنثی وای به حال بچه........!

پسندها (1)

نظرات (5)

آسمان
6 اردیبهشت 93 13:42
گلم عملی که شما کردید عمل بسیار خوبیه خوب بعد ازآن عمل یه چند وقتی طول میکشه که بدنت قوی بشه تا بتونی مامان بشی
مامان
7 اردیبهشت 93 10:32
سلام دوست گلم وبلاگ زیبایت را خواندم .خوشحال میشوم که بیشتر با همدیگر آشنا شویم
مامان
8 اردیبهشت 93 9:45
عزیزم بهتر خانومی ؟خوب شدی گلم؟
مامان راضیه
9 اردیبهشت 93 9:00
آره به خدا
مامی92
18 اردیبهشت 93 20:05
واقعا گل گفتی
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد